ارسال شده در: 30 شهریور 1387ساعت 00:44 توسط:جیغ
از خدا یک کمی وقت خواست
وای ای داد بیداد

دیدی آخر خدا مهلتش داد

 

*


آمد و توی

قلبت قدم زد
هر کجا پا گذاشت
تکه ای از جهنم رقم زد
 

 

*


او قسم خورد و گفت
آبروی تو را می برد
توی بازار دنیا
مفت

قلب تو را می خرد  

 

*


آمد دور روح تو پیچید
بعد با قیچی تیز نامریی اش
پیش از آنکه بفهمی
بالهای تو را چید



 

*


آمد و با خودش
کیسه ای سنگ داشت
توی یک چشم بر هم زدن
جای

قلبت
قلوه سنگی گذاشت
قلوه سنگی به اسم غرور
بعد از آن ریخت پرهای نور
وشدی کم کم از آسمان دور دور
 

 

*
برد شیطان دلت را کجا، کو؟
قلب تو آن کلید خدا ، کو؟

 

*


ای عزیز خداوند
پیش از آنکه درآسمان را ببندند
پیش از آنکه بمانی
توی این راههای به این دور و دیری
کاش برخیزی و با دلیری
قلب خود را از او پس بگیری.





ته نوشت:

۱. شاعرش سرکار خانوم عرفان نظر اهاری هستن.

۲. هر کی دستی به دعا داره تو این شبا منو فراموش نکنه.

 

ارسال شده در: 22 شهریور 1387ساعت 12:54 توسط:عزلت

دیگه دلتنگ نمی شوم. شاید زیادی خودم را درگیر کردم. با این حال هنوز دوست داشتن کارمن است.شاید روزی برسد که دیگر دلتنگی برای من بی معنی شود.فکر کنم آن روز خیلی سرد و بی روح باشم.ولی برای خودم و سادگیم متاسفم وبرای ... تاسفی که تا آخر عمر همراه من است. ولی به جای دلتنگی  همیشگی ... حسرت جایش را گرفته . حسرت همه چیز و همه کسانی که به راحتی از دستشان دادم. تنها چیزی که برایم مانده است ساعتهای خلوت و سکوتی است که با صدای هِق هِق گریه سپری می شود.تنها چیزی که برایم باقی مانده صدای تیک تیک ساعتی است که همیشه وهمه حال گذشت زمان را به یاد من می آورد.  

تنها چیزی که برایم مانده است انتظار برای ...

ارسال شده در: 19 شهریور 1387ساعت 22:57 توسط:عزلت

چشمهایم کور
گوشهایم کر
دستهایم بسته
اما دهانم باز
فریاد میزنم میگریم در درون خودم ای کاش بودم در آرزوی نبودن
نبودن در بودن تو ای کاش میتوانستم. 

 

تقدیم به اونی که لایقشه

ارسال شده در: 16 شهریور 1387ساعت 16:42 توسط:جیغ

پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" بود



ته نوشت:

۱. از دکتر شریعتی

ارسال شده در: 12 شهریور 1387ساعت 22:49 توسط:عزلت

با تو تنها ...

به پاکی برف

به عظمت کوه

به لطافت اندوه

به جلال ابر

به سرود باد

به شکوهء یاد

می توانم سالهای سال

با تو ای تنهائی ، ای محبوب من

ای رفیق روزگار خوب من

با تو سرشار از نشاط

با تو لبریز از امید

با تو تنها ، با تو بی اندوه زیست
ارسال شده در: 23 مرداد 1387ساعت 01:33 توسط:جیغ

دلیل گریه هام شاید واسه غربتیه که دارم ، شایدم واسه شستن گناهام باشه ، نمیدونم احتمالاً هم به خاطر این باشه که وقتی عظمت خدارو حس می کنم احساس حقارت می کنم .

خدایی که تو قلبم جا دادم ، از این نبوده که بخوام خلوت تنهاییامو باهاش پر کنم ؛ خدا به خاطر این تو قلبمه چون که بهش نیاز دارم ، مثل همه ی آدمای دنیا ؛

می خوام وقتی اشک می ریزم ، هر قطره اشک اسم الله رو روی گونه هام حک کنه ، می خوام وقتی اشک به انتهای زندگیش می رسه رد پا بذاره و دوباره متولد بشه.

دیروز وقتی داشتم با هیبت از کنار زندگی رد می شدم ، فکر می کردم زندگی همون خداییه که باید تو قلبم باشه ،ولی اشتباه می کردم چون وقتی ازش گذشتم از چشمم افتاد ؛

بعد با کسی تا جایی همسفر شدم ، خیال کردم دیگه حتما خوده خودشه ؛

ولی وقتی وسط راه منو رها کرد فهمیدم که اینم نیست ؛

از اون روز به بعد هیچ چیز و هیچ کس را با خدا اشتباه نمی گیرم .

خدای من آنست که روحش در من جاریست ؛ فقط اوست که گریه هایم را می بیند ؛

او صدایم را می شنود ، گناهان صغیره و کبیره ی مرا می بخشد ،

او را چه دوست داشته باشم چه نداشته باشم دوستم دارد ، همیشه با من است ،

خدایی که نزدیکتر از رگ گردن به من است. خدایا رحمتت را در اشکهایم قرار بده

 

ارسال شده در: 10 مرداد 1387ساعت 01:13 توسط:جیغ

خدایا!

به رغم تمامی تلاش هایم

شکست خورده ام.

نیازمند آن نیرو، شهامت و ایمانی هستم

تا دریابم که در هر چه روی می دهد

رحمت تو نهفته است.

مرا خردی بخش

که شکست را توقف نداند

و آن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند.

تا دریابم، راه موفقیت را

شکست های بی شمار هموار می کند.





دوست دارم خدا!!!

ارسال شده در: 1 تیر 1387ساعت 17:09 توسط:جیغ

خدایم!

هر جا که مرا می بری

نزدیک خود نگاه دار.

مباد که در هیچ کاری

یاد تو را فراموش کنم.

به درون رو می کنم

و پیوسته

با آگاهی از حضور مقدس تو

زندگی کنم.

بادا

که هر روزم

پیشکش عشقی به درگاه تو باشد.

ارسال شده در: 3 اردیبهشت 1387ساعت 11:40 توسط:جیغ

خدایا!

رحمت تطهیر کننده ات را بر من فروببار

تا سپید چون برف کوهستان شوم،

تا با تمامی قلب، ذهن و روحم

به تو عشق بورزم.

و در جست و جوی فرصت یاری به دیگران باشم.